تبليغاتX
هوركانيه
 

از طومار شيخ شرزين

ديگران درنوشته ات ايند و روند. از انان وام گيري و بر خود سرمايه سازي. و با اين همه، همه سخنان تست. راست گويم انديشه ات بكر نيست.

وشيخ شرزين چنين پاسخ داد:

هيچ بكر فرزند نزاييده.


 

نوشته شده توسط نيما‌حاجي‌قاسمي در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ساعت 22:49 موضوع | لینک ثابت


16 ابان پارسال

پست من رويايي دارم را گذاشتم.

ذيل آن نوشتم

آيا ما هم رويايي داريم؟

وامروز ما رويايي داريم...


 

نوشته شده توسط نيما‌حاجي‌قاسمي در دوشنبه یازدهم آبان 1388 ساعت 0:58 موضوع | لینک ثابت


مردي كه توي سينش يه جنگل ستاره دارد

 صداي خرد شدن استخوانهايشان مي آيد. اين را محمدرضا مقيسه اي گفت. شب بعد مناظره موسوي و رييس دولت فعلي. صدايش از ستبري مي لرزيد. از شور.از خشم. و هر شب كه تا انتخابات زنگ مي زدم. به سرعت جواب مي داد . مثل هميشه. مثل هميشه كه با وجود مشغله فراوان انتخابات به سرعت جواب مي داد. اولين باري كه گرگان آمد براي يك سمينار كوچك انجمن صنفي روزنامه نگاران گلستان با همكاري انجمن ايران، مصادف بود با استيضاح دكتر كردان! سر ناهار، در ناهارخوران از استيضاح پرسيد. يكي از همكاران با موبايل لحظه به لحظه دنبال مي كردف خبر پيروزي استيضاح را داد. من او را و همراهان را نمي شناختم. نمي دانستم واكنششان چيست. به روش يك خبرنگاري خنثي، به اطلاع رساني صرف بسنده كردم و خوشحالي خودم را از پيروزي محكم  استيضاح پنهان كردم. اما او بر خلاف هر تصور من ظاهر شد. با وجود خوشحالي از نتيجه استيضاح به هيچوجه اظهار خوشحالي نكرد. عصباني شد و متغير. صدايش بلند شد و دستانش به حركت درآمد. از خسارت هاي وارده بر "نظام" بر اثر آن داستان كشدار گله كرد. از اينكه با اين حركت چه خسارت هايي بر كليت و اعتبار نظام وارد آمده. از اينكه اينست نتيجه ادعاي علم باوري نظام و ... . سينه اش پر درد بود. درد.

تازه بعد رفع مشكلي كه از آن مي رنجيد دردش تنوره كشيده بود. از واكنشش فقط سر پايين انداختم. از بهشتي و بهشتي ها گفت و از اعتباري كه به باد رفته بود. تنها باري كه زنگم را جواب نداد بعد انتخابات و حوادث ستاد مركز كشور بود. وقتي بعد آزاديش  از بازداشتش پرسيدم فقط خنديد و گفت يه چند روزي در خدمت برادران بودم. خنديد.

وقتي در نامه اي كروبي نامش را ديديم به دوستيش به خود باليدم. باليدم. و حال ... .

خبرنگاري كار سختي است. و سختي هايش نه در زمان عمل است.

سختي اصلي روزنامه نگاري در دوراهي هايش است. آنجا كه تئوريسين هايش مي گويند وقتي كسي آتش گرفته مي ايستي تا آتش بگيرد و تو شاهد اتفاقي دست اول براي يك گزارش تكان دهنده باشي يا به كمك او مي روي و نجاتش مي دهي.

و حوادث سال هاي اخير ايران از اين دست بسيار داشته است.

از آن عكس پيراهن خونين تايم كه به قول دوست عكاسي، ان عكس لعنتي، تا يك جمله تشكر آميز.

اما براي آنها هيچ فرقي نمي كند. آنها كه ادعاي رسانه خالص دارند و وظيفه صرف اطلاع رساني!

حال محمدرضا مقيسه اي به خاطر يك تشكر، دوباره يا چندباره در بند است. در بند........

مردي كه روزي از اولين خبرنگاران روزنامه جمهوري اسلامي بود، مردي كه از بانيان روزنامه جوان بود، مردي كه سابقه طولاني شركت در جنگ را داشت، به خاطر ضديت با نظامي كه براي آن رگ گردني مي شد در بند است. مردي كه تنها جرمش حمايت از زندانيان و خانواده دربندشان بود. همچنانكه براي خانواده شهدا و اسرا و جانبازان كار مي كرد.

چيزي نمي توانم گفت.

فقط

 توي سينش جان جان جان يه جنگل ستاره داره

سرمياد زمستون وقتي كه تاريخ را مردان مي سازند.


 

نوشته شده توسط نيما‌حاجي‌قاسمي در یکشنبه هفتم تیر 1388 ساعت 19:39 موضوع | لینک ثابت


مشكاتيان از در گذشت



پرويز مشكاتيان چند ساعت قبل رفت. در 54 سالگي. در سني كه زمان مرگ نيست. مشكاتيان شيدا، مشكاتياني كه در بيداد بيداد كرده بود. مشكاتياني كه هر بار شندن نغمه سرانگشتانش بر سيم هاي سنتور در بيداد تازگي داشت و مو بر تن مي آراست. مشكاتيان در سني رفت كه تازه زمان بار دادن و پراكندن اندوخته ها بود. ديگر توان افسوس خوردن هم نمانده است. 

88/6/30




 

نوشته شده توسط نيما‌حاجي‌قاسمي در یکشنبه هفتم تیر 1388 ساعت 19:38 موضوع | لینک ثابت


لحظه

زمان

از سينه هامان

شلتاق مي كشد

لحظه نمي رسد

آسمان تنگ است و

سنگ روي سنگ

بند

هنوز نرسيده است

لحظه به لحظه فرود مي ايد


 

نوشته شده توسط نيما‌حاجي‌قاسمي در یکشنبه هفتم تیر 1388 ساعت 17:1 موضوع نوشته هاي من | لینک ثابت


مانيفست شكست خوردگان

براي بزرگترين نبرد تاريخت برخيز

هنگامي كه همه شكست خوردند ما براه افتاديم

هنگامي كه همه عقب نشيني كردند ما حركت كرديم

هنگامي كه همه سكوت كردند ما فرياد زديم

هنگامي كه همه نااميد شدند ما از پاي ننشستيم

هنگامي كه سكوت مرگ برپا شد ما غريو داديم

هنگامي كه همه بازايستادند ما جلو رفتيم

هنگامي كه همه زمين خوردند ما بلند شديم

هنگامي كه همه ساعت ها از كار ايستاد ما آغاز كرديم

هنگامي كه ديگر هيچكس نبود ما مانديم

هنگامي كه ميدان نبرد خالي شد ما جنگيديم

هنگامي كه همه افتادند ما برخاستيم

هنگامي كه همه عقب نشستند ما حمله كرديم

هنگامي كه همه گريختند ما ايستاديم

هنگامي كه همه پا پس كشيدند ما پيش رفتيم

هنگامي كه همه خسته شدند ما مبارزه كرديم

هنگامي كه همه متفرق شدند ما جمع شديم

هنگامي كه همه اسير شدند ما زنجير پاره كرديم

هنگامي كه همه هراسيدند ما ديوانه شديم

هنگامي كه همه كناره گرفتند ما به ميدان رفتيم

هنگامي كه همه شعله ها خوابيد ما برافروختيم

هنگامي كه همه خوابيدند ما بيدار شديم

هنگامي كه همه ساكت شدند ما هياهو كرديم

هنگامي كه همه نجوا كردند ما داد زديم

هنگامي كه همه جا زدند ما حاضر شديم

هنگامي كه همه رها كردند ما آماده شديم

هنگامي كه همه خسته شدند ما نفس تازه كرديم

هنگامي كه همه سلاح ها زنگ زد ما صيقل داديم

هنگامي كه همه سپر انداختند ما شمشير برگرفتيم

هنگامي كه همه پرچم ها افتاد ما برافراشتيم

هنگامي كه همه رفتند ما آمديم

ما يك نفر بوديم

ما همه يك نفر بوديم

من يك نفر بودم

من تنها بودم

...............

من تنها نبودم

من همه بودم

من ما بودم

 


 

نوشته شده توسط نيما‌حاجي‌قاسمي در شنبه ششم تیر 1388 ساعت 16:39 موضوع | لینک ثابت


شعله رنگ

گرچه

آفتاب سايه تابيد

        باران سياه باريد

                              اما

                                     اينك رنگين كمان


عكس: ابوالفضل نسايي

http://www.nesaii.akkasee.com



 

نوشته شده توسط نيما‌حاجي‌قاسمي در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 ساعت 0:0 موضوع عكس | لینک ثابت


دختر نقاش سرانجام اعدام شد

دلارا دارابی، دختری که به اتهام قتل دختر عموی پدرش به مجازات مرگ محکوم شده بود، صبح امروز در زندان رشت اعدام شد.


به
گزارش سرویس اجتماعی آفتاب، حکم اعدام دلارا در حالی اجرا شد، که چندی پیش، به دلیل عدم حضور اولیای دم مقتول، اجرای حکم وی به تعویق افتاده بود

عبدالصمد خرمشاهی وکیل این متهم و همچنین برخی نهادهای حقوق
بشری اعلام کرده بودند که دلارا دارابی در سن 17 سالگی مرتکب قتل شده است. همچنین گفته شده بود که وی پس از اقرار مجددا اقدام به قتل را انکار کرده است

پرونده این متهم پس از آن مورد توجه افکار عمومی قرار گرفت که نمایشگاهی از نقاشی‌های وی چندی پیش در معرض نمایش عمومی قرار گرفت
.

شایان
ذکر است، هفته گذشته مهدی کروبی و شیرین عبادی به همراه 16 چهره سیاسی اجتماعی و فقهی خواستار لغو مجازات اعدام برای افرادی شده بودند که در سن کمتر از 18 سال مرتکب جرایم مستوجب اعدام می‌شوند

 

خيلي حرف دارم دراينباره بزنم اما ديگر هيچ چيز نمي توان در اينباره گفت. ديگر فايده اي ندارد. تاكنون از مرگ كسي حتي نزديكان اينگونه ...


 

نوشته شده توسط نيما‌حاجي‌قاسمي در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 ساعت 14:45 موضوع خبر | لینک ثابت


ساعت زمين


وما صد سال پيش ديگرگون بوديم. مصرف گراياني حريص.كوراني كه كه فقط به بلعيدن فكر مي كرديم.به بلعيدن مام زمين. بلعيدن زمين كه كه به ما سكني داده است. به درآوردن شيره جانش و مكيدن خونش. پدران ما وقتي به قدرت رسيدند ، وقتي به پيشرفت رسيدند فقط و فقط به فكر يك چيز بودند "توليد مصرف". هدف آنها توليد براي توليد بود. آنها هيچ هدفي از توليد نداشتند. به بهانه بهتر شدن زندگي انسانها زندگي زمين و ساكنان ديگرش را نابود كردند. زندگي بهترخود را هم از دست داده بودند. آنها سيري ناپذير بودند. مردان و زناني كه فقط شتاب داشتند و هيچ مقصد و هدفي نداشتند. آنها كه حتي از دريدن خود هم صرفنظر نمي كردند هيچگاه به فكر نگهداري جايي كه بر آن مي زيستند فكر نمي كردند. انسانهاي تك ساحتي اي كه هر يك تنها بودند و به فكر خويش . آنها در ميان انبوهي جمعيت هم تنهاي تنها بودند. امروز كسي به خاطر ندارد اما نياكان ما حتي از انفجار اتمي بر روي كره خود هم باكي نداشتند. آنها مرگ خواه بودند و مخرب. به هرجا پا مي گذاشتند آنجا را نابود مي كردند و توليداتشان نه فقط براي محيطشان كه براي خودشان هم مضر بود. آنها پايه گذار تمدني بودند كه پس از هزاران سال بشريت را در ريل تخريب انداخت و راه اورا از پيرامونش جدا كرد.

و ما تبعيدي ها، تبعيدي هاي زمين ، تبعيدي هاي آنهاييم؛ وقتي كه زمين ديگر ما را پس زد و تحمل نكرد و رد كرد. وقتي كه زمين فوران كرد و بر سر ما آتش ريخت.

من پسر پسر اندرو ريدلي هستم. نوه مردي كه مبدع ساعت زمين بود و زمينيان تابش نياوردند و وقتي پيشنهادش از حالت نمادين خواست بدر آيد تبعيدش كردند. ما اينك در همان ساعتي كه اوابداع كرد دور هم جمع شده ايم.

ما اينك دور هم جمع شده ايم تا ساعتي را در اين تبعيدگاه كيهاني به ياد سرزمين اوليه باشيم. به ياد مادر. به ياد زميني كه شايد هيچگاه دوباره نبينيمش.


 

نوشته شده توسط نيما‌حاجي‌قاسمي در شنبه هشتم فروردین 1388 ساعت 12:25 موضوع | لینک ثابت


داشتن و نداشتن روزنامه

براي بورقاني

سال 1374 بود. ناصر تقوايي پس از سالها سكوت كاري و گفتاري با مجله تخصصي سينمايي فارابي گفتگويي انجام داده بود. وي در آن مصاحبه علاوه بر ذكر مسائل سينمايي از دغدغه هاي فرهنگي خودش هم سخن گفت. تقوايي از لزوم توجه به حاشيه كشور و نقاط مرزها گفت و تاكيد كرد مطبوعات محلي در اين مناطق بسيار در ايجاد حس همبستگي ملي راهگشاست و نيازهاي خرده فرهنگ هاي حاشيه كشور را هم مرتفع مي نمايد. وي در آن مصاحبه چند بار بر لزوم ايجاد مطبوعات محلي تاكيد كرده بود. سال 1374 بود و من خواننده در شعف دوچندان از پس چند سال سكوت تقوايي و چنين سخناني به وجد آمده بودم. اما اين وجد طولي نكشيد و از نااميدي مطلق به انجام رسيدن اين پيشنهاد و عدم وجود هيچ چشم اندازي براي تحقق آن فقط افسوس برايم ماند. اما وسوسه اين فكر بيرون نمي رفت. هرچند اين  فكر مابين خوشي روياي هياهوي روزنامه نگاري  در گرگان زمين و به ديوار واقعيت برخورد كردن عدم امكانش و زهي خيال باطل در نوسان بود.

بود تا 1376 و 77 و ... . و انقطاع انقطاع تجربه روزنامه نگاري در گلستان پس از دو دهه.. روزنامه نگاري در گلستان  را كاملا مي توان به دو دوره قبل واوايل انقلاب و پس از دوم خردا د تقسيم كرد.  در اين بين فضا تقريبا خالي است و حداقل نشريه محلي وجود ندارد. ودر عين ناباوري امروز 1387 و 22 نشريه محلي استان گلستان. 22  نشريه رسمي عمومي و دهها بولتن اداري و چندين نشريه انجمن ها اگر بگذارند. و اين تازه نوك كوه يخ است كه سال گذشته در اعلام ارشاد دهها روزنامه نگار گلستاني پشت در دريافت مجوز ماندند.

كاستي هم وجود دارد وكم نيست. اما درخت مطبوعات در گلستان ريشه دوانده، تنه داده و پر شاخ و برگ شده است. هرچند هنوز ميوه اش كامل نرسيده. مطبوعات استان ما كه تفاوت فاحشي با بيشتر استانهاي كشور ندارند هنوز صد در صد حرفه اي نيستند، هنوز متضمن تامين زندگي كاركنانشان نيستند، هنوز از ابزار و امكانات كافي برخوردار نيستند و هزار نيستند ديگر. اما از يك چيزبرخوردار شده اند و آن منابع انساني است.بيش از 300 نفر در عرض يك دهه در اين شغل پر خطر مشغولند و اين نشان از حصول شرط اول وجود دارد و آن كميت است . ما اگرچه به كيفيت مطلوب نرسيده ايم اما كميت پتانسيلي براي رسيدن به كفيت است.

عيسي سحر خيز در مطلبي درباره نمايشگاه امسال مطبوعات گفته بود: " اگرچه نمايشگاه امسال كمرنگ بود، از مطبوعات چپ و ... خبري نبود اما به بخش غرفه هاي استاني كه پا مي گذاشتي تنوع و تكثر مطبوعات نظرت را جلب مي كرد."

روزنامه نگاري در ايران بيش از آنكه از حاصل مارورزي هاي آكادميك باشد منبعث از فضاي تجربي است. اكثريت 60 هزار و اندي روزنامه نگار كشور بيش از يك دهه از فعاليتشان نمي گذرد و اكثريت مطلق آنها هم كار را بر اساس تجربه فراگرفته اند. و اين نشان از تفكري دارد كه در پس برنامه ريزي هاي گسترش مطبوعات در كشور خوابيده بود. دربرگيري وسيع و سريع.

و اين همه از تلاش مردي بود كه معمار وضعيت جديد مطبوعات كشور مي خوانندش. مردي كه به دهها صفت با پسوند مطبوعاتي مي خوانندش. معمار مطبوعات، چريك مطبوعات و ... . بورقاني در شوره زار بذري پاشيد كه نه فقط بدل به مزرعه اي وسيع شده است بلكه هنوز امكان گسترش بيشتري را هم در خود جاي داده است. زماني قبل از انتشار سلام و ستاره و كيما و اقتصاد گلستان و ... فضاي مطبوعاتي منحصر به سه چهار نشريه و كمرنگ بود. بي انگيزگي موج مي زد. با آمدن اينها و سپس نشريات ديگر در دو سال اخير امروز فضاي مطبوعات ما متنوع ، متكثر و چند صدايي است. و اينها همه مديون مردي است كه مسير تولد مطبوعات را عوض كرد و بذر اوليه را كاشت. فرقي نمي كند روزنامه نگار كدام جناح باشي. امروز هر بر قلم روزنامه نگاري در دست دارد چه بخواهد چه نخواهد با قلم ساخت دست بورقاني مي نويسد.به احترامش برمي خيزيم، كلاه از سر برمي داريم و يك دقيقه سكوت مي كنيم. خواننده،مخاطب، همكار به احترام احمد بورقاني يك دقيقه سكوت كن.


 

نوشته شده توسط نيما‌حاجي‌قاسمي در چهارشنبه نهم بهمن 1387 ساعت 17:12 موضوع نوشته هاي من | لینک ثابت